امیرعلی امیرعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

امیرعلی من

بدون عنوان

بعد عروسی هم کلی به امیرعلی خوش گذشت....رفتیم مهد کودک یکی از آشناهای عمو آرمان اونجا کامل و دربست در اختیار امیرعلی بود....کلی بازی کرد و بهش خوش گذشت... از تاب سواری با یگانه تا چرخ و فلک با خاله جونی و دایی اولی(امیرعلی به شوهرخاله مرتضی می گفت دایی اولی) و در آخر هم نقاشی کشیدن.... ...
29 ارديبهشت 1394

بدون عنوان

فردای عروسی هم امیرجونی آجی ماه رو تا ایستگاه قطار مشایعت کرد تا با عمو آرمان به سفر ماه عسل برن....الهی که همیشه لبشون خندون باشه و خوشبخت باشن و به پای هم پیر بشن انشاالله دومادی خودت گل پسرم.......   ...
29 ارديبهشت 1394

عروسی آجی ماه

امیرعلی توی عروسی هم دست از سر نقاشی کشیدن و مشق نوشتن بر نمی داشت......خودکار و کاغذ دستش بود و داشت می نوشت..... امیرعلی و جون جون شمال......با بودن مامان بزرگ دوست داشتنی خیلی بیشتر عروسی بهمون خوش گذشت...... اینم دایی جواد عزیز ما......امیرعلی که سوار تاپ می شه میگه خدا منو نندازی اگه میخوای بندازی بگل(بغل) دایی جواد بندازی..... ...
29 ارديبهشت 1394

بدون عنوان

جای همه عزیزان و دوستان خیلی سبز بود هفته گذشته برای عروسی آجی مائده (آجی ماه) دخترخاله امیرجونی رفته بودیم اینجا فرودگاه ساری هست....ما فکر می کردیم این ماشینک رو برا بازی گذاشتن اما این برای شستن کف سالن بوده امیرجونی کلی با این ماشینک ها حال کرد..... ...
29 ارديبهشت 1394

بدون عنوان

به قول زن دایی فائقه: تی چهل کاسه گودن قربون... امیرعلی سفر اینبار تمام طول مسیر دوتا لیوان دستش از این لیوان آب می ریخت تو اون یکی.. از اون توی این.....یکی از تفریحات جذاب و مورد علاقه امیرعلی این کار هست حتی توی هواپیما هم ول کن این بازی نبود ...
5 ارديبهشت 1394

بدون عنوان

توی عید خونه بابابزرگ دومین سری تولد امیرعلی برگزار شد جای همه دوستان سبز بود ......تو جمع دایی ها و خونوادشون و خاله ها و آجی ها و یگانه عزیز خیلی خوش گذشت....با وجود بابابزرگ و جون جون شمال  خاله ها و دایی ها و خونواده هاشون منو و امیرعلی یه بار دیگه آغاز سومین  سالروز تولد پسر گل رو جشن گرفتیم.... ...
5 ارديبهشت 1394

بدون عنوان

چند روز پیش دیدم بابایی دست امیرعلی رو گرفته وسایل اصلاحشم ردیف کرده پدر و پسر آماده شدند تا بابایی موهاشو کوتاه کنه...پسرک چقدر هم داوطلبانه و آماده بود تا کچل بشه سر بزنگاه رسیدم و گفتم چیکار میکنی؟؟گفت موهاش خیلی بلنده ازش خواسته بود تا موهاشو کوتاه کنه امیرعلی هم پا به پای باباش مشتاق کچل شدن بود که نذاشتم و از زیر ماشین اصلاح بابایی بلندش کردم پسرک لجباز وقتی میبرمش آرایشگاه جیغ و داد میکنه و نمیزاره طرف موهاشو درست و درمون کوتاه کنه اما برای کچل شدن زیر دست باباش جیک نمیزنه و مشتاق هم هست..... ...
5 ارديبهشت 1394

بدون عنوان

امیرعلی عزیزم از خدا می خواهم که در فراز و نشیب های زندگی همیشه سربلند و نیرومند باشی لبهای زیبایت در گذر زمان خندان و دلت شاد باشد....همیشه دوستت خواهم داشت.... ...
5 ارديبهشت 1394