بدون عنوان
بعد عروسی هم کلی به امیرعلی خوش گذشت....رفتیم مهد کودک یکی از آشناهای عمو آرمان اونجا کامل و دربست در اختیار امیرعلی بود....کلی بازی کرد و بهش خوش گذشت... از تاب سواری با یگانه تا چرخ و فلک با خاله جونی و دایی اولی(امیرعلی به شوهرخاله مرتضی می گفت دایی اولی) و در آخر هم نقاشی کشیدن.... ...
نویسنده :
مامان امیرعلی
9:21












