عروسی آجی ماه

امیرعلی توی عروسی هم دست از سر نقاشی کشیدن و مشق نوشتن بر نمی داشت......خودکار و کاغذ دستش بود و داشت می نوشت.....

امیرعلی و جون جون شمال......با بودن مامان بزرگ دوست داشتنی خیلی بیشتر عروسی بهمون خوش گذشت......

اینم دایی جواد عزیز ما......امیرعلی که سوار تاپ می شه میگه خدا منو نندازی اگه میخوای بندازی بگل(بغل) دایی جواد بندازی.....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عروسی آجی ماه
