بدون عنوان

بعد عروسی هم کلی به امیرعلی خوش گذشت....رفتیم مهد کودک یکی از آشناهای عمو آرمان اونجا کامل و دربست در اختیار امیرعلی بود....کلی بازی کرد و بهش خوش گذشت...

از تاب سواری با یگانه تا چرخ و فلک با خاله جونی و دایی اولی(امیرعلی به شوهرخاله مرتضی می گفت دایی اولی)


و در آخر هم نقاشی کشیدن....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
