امیرعلی امیرعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

امیرعلی من

بدون عنوان

یه روز قبل عیدقربان بردمش گوسفندهایی که برا فروش آورده بودند نشونش دادم چه ذوقی می کرد.... تعداد گوسفندها از تعداد بچه ها کمتر بود بسکه بچه آورده بودند تا گوسفندها رو ببینه..... ...
15 مهر 1393

بدون عنوان

بابایی معتقده عکس باید تو آفتاب گرفته بشه من با این نظر شدیدا مخالفم آخه عکسی که تو افتاب باشه آدم چشاش بسته می شه و بد می افته چند روز پیش امیرجونی رو برد تو کوچه و کلی تو آفتاب از فسقلی عکس گرفت...امیرجونی هم کلی همکاری کرد بعد مدتی انگاری گرمش میشه آستین و پاچه شلوارش تو عکس رفته بالا خلاصه گل پسر کلی همکاری می کنن وقتی بعد یه ساعتی می یان بالا لپاش گل انداخته بود و همش آب می خورد     ...
15 مهر 1393

بدون عنوان

اینجا دانشگاه بابایی هست و امیرجون برای جلسه دفاع از پایان نامه بابا رفته بودند.... امیرعلی اون روز پسر خوبی بود و  پیش مامان بزرگ تو مسجد دانشگاه موند و اجازه داد تا مامانی بره سالن دفاع و تو جلسه دفاع بابایی باشه گل پسر شدیدا اهل مطالعه هست...انشاالله جلسه دفاع دکتری خودت عزیزم   چقدر پسرم اهل تامل هست و به فکر آینده اش!!! حالا تو عکسهای پایین می بینید... اینم یه قسمتی از آینده....اون روز به امیرجونی خوش گذشت اما وقتی دان دان رو دید بیشتر خوش گذشت اینم آخر ماجرای روز دفاع....اشتباه نکنید ناهار عروسی نیس...ناهار دفاع بابایی هست که امیرجونی طبق معمول عاشق ماست هست و داره نوش ج...
8 مهر 1393

بدون عنوان

امیرجونی جدیدا هم وقتی می خوام برم سرکار جیغ می زنه هم وقتی از سرکار برمی گردم تا نیم ساعتی گریه می کنه....روز به روز داری بداخلاق تر می شی امیرجونی حواست باشه ...
8 مهر 1393

بدون عنوان

بعضی وقتا همه وسایل بازیشو میریزه یه گوشه و میشینه وسطشون .....الانم مشغول خوندن کتاب زبان هستش اندازه یه خونه تکونی عید کار میبره تا وسایلشو ردیف کنه...... ...
8 مهر 1393

بدون عنوان

امیرعلی داری چیکار می کنی؟؟؟؟ مادر روشنفکری هستم حق انتخاب رو به پسرم دادم  البته تا قبل هجده سالگیش بعدش دیگه با منه.... فاطمه جون دختر مهربون و مودبی است امیرعلی من هم دوستش داشت و تو شمال یکی از دوستای خوب امیرعلی بود ...
30 شهريور 1393

بدون عنوان

گل پسر شدیدا اهل مطالعه هست....مثل یگانه عزیز...راستی یگانه ما هم مهندس صنایع علم و صنعت شده انشالله تا دکتراش پیش میره...امیرعلی من هم خدا کنه به یگانه بره و جزء تیزهوشان باشه... ...
30 شهريور 1393

بدون عنوان

فاطمه جون (نوه خاله راضیه) از طرف ما آموزش دیده بود که به امیرعلی بی توجهی کنه امیرعلی هم همش دنبالش می دوید و چشمش دنبال فاطمه بود...بعد از چند باری که دست فاطمه رو بوسید دیدم گریه فاطمه در اومده گفتم چی شده خاله؟؟با گریه گفت دستمو گاز گرفته وااای چقدر از دست این پسر خجالت کشیدم آخر محبتشو با دندون گرفتن نشون داد اما از دست ستایش فرار می کرد...چون ستایش می خواست بغلش کنه.... ...
30 شهريور 1393

بدون عنوان

اینجا فرودگاه رشت هست فامیلهای شمالی می دونن امیرعلی داره چیکار می کنه دان دان  دیده و داره دستاشو می بوسه....به دختر میگه دان دان و خیلی به دخترهایی علاقه داره که بهش بی توجه باشند اگه دختری بیاد سراغش و بچسبه بهش اصلا بهش توجه نمی کنه و ازش فرار می کنه..... ...
30 شهريور 1393

بدون عنوان

اینم کادوی بابابزرگ مهربون امیرعلی بابا بزرگ و امیرعلی دوستای خوبی برا هم بودن شمال که بودیم این جمله ورد زبونمون بود بابابزرگ؟؟؟ بله؟؟ امیرعلی رو دوست داری؟؟ خیییییلییییی ....................امیرعلی هم خیلی شما رو دوست داره بابابزرگ ...
30 شهريور 1393