بدون عنوان

فاطمه جون (نوه خاله راضیه) از طرف ما آموزش دیده بود که به امیرعلی بی توجهی کنه امیرعلی هم همش دنبالش می دوید و چشمش دنبال فاطمه بود...بعد از چند باری که دست فاطمه رو بوسید دیدم گریه فاطمه در اومده گفتم چی شده خاله؟؟با گریه گفت دستمو گاز گرفته
وااای چقدر از دست این پسر خجالت کشیدم آخر محبتشو با دندون گرفتن نشون داد

اما از دست ستایش فرار می کرد...چون ستایش می خواست بغلش کنه....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
