امیرعلی امیرعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

امیرعلی من

بدون عنوان

پنج شنبه هفته گذشته کلاس اعضاء هیات علمی گذاشتند منم امیرعلی رو با خودم بردم...حسابی تو دانشگاه برا خودش چرخی زد اما تو کلاس که می رفتم صداش در می اومد و می گفت اییییییییییی عکس بالا تو نمازخونه دانشگاه است برا استراحت و شیر خوردن می بردمش نماز خونه امیدوارم از بهترین های دانشگاه بشی عزیزم     این عکس هم برای خاله مریم ...چون امیرجونی رو توی این لباس خیلی دوست داره     ببخشید این عکسه تار شده در حال حرکت بوده ...
24 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

    امیرعلی عزیزم دوچرخشو دوست داره اما هنوز بلد نیست رکاب بزنه دسته دوچرخه رو می گیره و هل می ده دور تا دور حیاط ...بعضی وقتها هم تو کوچه دوچرخه جلو داره می ره و امیرعلی در حال هل دادنش...زیاد علاقه به نشستن روی اون نداره بیشتر دوست داره دسته اونو بگیره و هلش بده... ...
24 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

    امیرجونی شدیدا اهل مسواک زدن و نخ دندون کشیدنه (حالا بعضی وقتا مسواک رو برعکس می گیره، اشکالی نداره)...همینکه نخ دندون میگیرم دستم می گه اییییییییییییی یعنی به من هم بده منم یه کوچولو نخ بهش می دم پاهاشو می اندازه رو پاش نخ می زنه بعدش هم مسواک می خواد...تا موقع خواب دست از سر مسواک بر نمی داره بعضی وقتا مسواک رو محکم تو دستش گرفته و خوابیده تو عکس بالا هم تو یه دستش مسواکه و دست دیگش نخ دندون.... ...
24 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

این دختر کوچولو اسمش یلدا است دختر همسایمونه...وقتی امیرعلی می بینتش شروع می کنه به دنبال کردنش دختره می دوه و امیر هم با کفش جیغ جیغو بدو دنبالش...تو بلوار با مامانش اومد پیشمون اولش روسری سرش بود....   اما بعدش که پسر ما رو دید روسری رو برداشت امیرجونی هم که با کشف حجاب رضا خانی موافق شدید هستند....   والله نمی دونم امیرجونی اینجا چی بهش می گه که یلدا داره ناز می یاد و می زنه به صورتش...از دست امیرجونی   اینجا هم که به به ....باز امیرعلی ما خودمونی شده...راستی طبقه بالا به امید خدا داره ساخته می شه ...امیرجونی خدا کنه تا پیش دبستانی  عروس نیاره بالای سرم     ...
21 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

      ایده چه دختر ناز و خوبی بود...یک ماه از امیرعلی من بزرگتره..(چه اشکالی داره آدم باید خوب باشه به سن که نیست) تو بغل مامانش داشت شیر خشک می خورد امیر علی رو بردم پیشش تا ببینه و شیر خشک خوردن رو یاد بگیره و اینقدر به من نچسبه کلی با مامانش حرف زدیم خیلی خانم ماهی بود خلاصه کلی مادر و دختر به دل من نشستند...اما امیرعلی اونطوری که می رفت سراغ اون دختره آرزو با ایده جور نبود ....ایده کوچولو بعد خوردن شیر اومد طرف ما نمی دونید چه دختر اجتماعی و خوش اخلاقی بود منو بغل می کرد بعدش می رفت امیرعلی رو می بوسید...واییییییییییی نمی دونید چقدر ازش خوشم اومد اصلا تو دل همه ی دورو بری های من نشسته بود و همه دوست...
20 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

        تازه فهمیدم عروس انتخاب کردن خیلی سخته ....دختری که پسرت انتخاب بکنه و به دل تو بشینه خیلی سخته...با این امیرعلی که من دیدم زودی دست منو می زاره تو حنا و منو عروس دار می کنه...تو پارک فقط سراغ دختر ها می رفت|(طبق معمول)....عاشق این دختر هم شده بود ...اسم دختره  آرزو بود ولی من اصلا موافق نبودم امیرعلی بره پیشش...راستش از مادر دختر خوشم نیومد احساس کردم چقدر داره کلاس الکی می زاره و همش می گفت بسکه دخترم خواستنی هست از الان خواستگار داره  منم این جمله رو که شنیدم گر گرفتم و تمام تلاشمو کردم امیرعلی اصلا نره طرف دختره و منحرفش می کردم طرف پسر بچه های دیگه اما کو گوش شنو...
20 ارديبهشت 1393