امیرعلی امیرعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

امیرعلی من

بدون عنوان

چند روز پیش برای خرید رفته بودیم امیرعلی تو راه توی ماشین خوابش برد وقتی رسیدیم اولش حس خرید نداشت.     .. می خواست توی بغل باشه اما کم کم حس خرید اومد و شروع کرد به گشت و گذار تو قفسه های خرید و برا خودش آواز می خوند و راه می رفت... انگاری شامپو هم نیاز داشت زیاد طرف شامپوها می پلکید تا بالاخرذه شامپو بچه برداشت...   به یخچال لبنیات که رسیدیم چسبید به سطل ماست و ول نمی کرد دلش می خواست همونجا ماست رو بخوره...   ماشاالله امیرجونی هم برا خودش مردی شده و خرید خونه رو انجام میده...سلامت و شاد باشی امیرعلی من... ...
4 خرداد 1393

بدون عنوان

خاله مریم می تونی با امیرعلی مسابقه بزاری تا ببینی تو بستنی خور هستی یا امیرجونی؟؟؟ امیرعلی  خیلی بستنی دوست داره جدیدا هم اجازه نمی ده حتی غذا رو هم ما بهش بدیم باید حتما حتما خودش با دستهای خودش بخوره...بعد از هر وعده غذایی که می خوره باید لباساشو عوض کنم ...
4 خرداد 1393

بدون عنوان

  امیرعلی بعد سرماخوردگی یه هفته ای خیلی لجباز و بداخلاق شده..گیر میده به چیزهای الکی  و اگه بهش ندیم جیغ  می زنه  چاقو وگوشت کوب و قابلمه گرفته تا آیفون و شارژر و ... رو نق می زنه که بدید دستم...بعضی چیزهارو اصلا بهش نمی دم و با سختی زیاد ذهنشو منحرف می کنم اما بعضی چیزهای دیگه رو نمی شه و حوصله جیغ شنیدن ندارم می دم دستش...مثل چند روز پیش که شارژر می خواست و از خواسته اش هم کوتاه نمی اومد بالاخره دادم دستش و با شارژر خوابید بعدش که تو خواب اینور و اونور چرخید شارژر دورش گره خورده بود و جدا کردن شارژر ازش مکافات بود ...
29 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

با مانی و خاله فاطی یه سر تا اسباب بازی فروشی رفتیم چیز خاصی به چشممون نیومد برا اینکه دست خالی بیرون نیایم من یه لاک پشت که دمشو می کشی لاکش روشن می شه و به سرعت برق حرکت می کنه برا امیر جونی خریدم خاله فاطی هم یه ماشین قدرتی برا مانی خرید.. تو راه برگشت امیرعلی همش می خواست بره پشت پیش مانی.... وروجک زورگیر مرغ همسایه براش غاز بود و ماشین مانی بی زبون رو می خواست ازش بگیره.... مانی خیلی راحت ماشینشو می داد بهش...تو عکس نگاه کنید ماشین مانی تو دستشه و لاک پشتشو داده دست مانی...چون امیرعلی خیلی ماشین داشت من به عمد براش نخریدم و خواستم یه چیز جدید براش بخرم... مانی کوچولو مثل خاله فاطی مهربونه... موقع پیاده ش...
28 ارديبهشت 1393