امیرعلی امیرعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

امیرعلی من

بدون عنوان

پنج شنبه این هفته باز برامون کلاس گذاشتند منم چون شنبه تا چهارشنبه سر کار هستم دلم نمی یاد امیرعلی رو پنج شنبه ها هم تنها بزارم با خودم بردمش دانشگاه...عزیزم خیلی خوشحاله وقتی با من می خواد بیاد سرکار...ایندفعه سر کلاس بچه ی خوبی هم بود اما آخراش کمی حوصله اش سر رفت.. البته این عکس یه روز قبل کچل شدن امیر هستش... ...
24 خرداد 1393

بدون عنوان

امیرعلی عزیزم...خوابیدنت هم متفکرانه هست ...گلم داری به چی فکر می کنی...اینکه اصلا چرا خوابیدی و باید بیدار بشی نه؟؟ امیرجونی خوابهای خوب ببینی.... ...
20 خرداد 1393

بدون عنوان

امیرعلی این پست رو برای تو می نویسم تا انشاالله وقتی خوندن و نوشتن یاد گرفتی دستتو می گیرم و پای سیستم می نشونمت و  می گم این مطلبو بخون...... امیرعلی مهناد تو خیییییلییی خییلی بد غذا هستی!!! شبانه روز فقط دلت می خواد ماست بخوری آخه ماست که نشد وعده غذایی!! تو عکس بالا ببین ماست آوردم که گول بخوری و بهت غذا هم بدم اما دهنت رو برای ماست باز می کنی به غذا که می رسه قفل رمز دار به دهنت می زنی  نگاه کن چطور شیرجه می ری تو ماست و تمام هیکلت رو ماستی می کنی... علاوه بر بد غذایی بد خواب هم هستی!!!!تا الان نشده یه شب راحت بخوابی و صبح با لبخند و آرامش بیدار بشی....چندین بار در طول شب بیدار می شی جدیدا هم یاد گرفتی تا چ...
20 خرداد 1393

بدون عنوان

معمولا هر روز چند تا عکس برای خاله جونی می فرستیم...امیرعلی من دیروز وقتی این ژست رو گرفت که من  تو وایبر مشغول صحبت با خاله جونی بودم بهش گفتم می خوام عکستو برای خاله جونی بفرستم تا به مامان بزرگ و خاله مریم نشون بده...پسر عاقلم قشنگ نشست تا برای عزیزهای شمالی عکسش خوب از آب در بیاد... ...
17 خرداد 1393

امیرعلی و بردیا

صبح پنج شنبه که مامانی تعطیل بود با امیرعلی تصمیم گرفتند برند دیدن بردیا(دوست امیرعلی)....با خاله هاجر هماهنگ کردند و رفتند خونه ی خاله مریم(مامان بردیا جون) خیلی وقت بود که همو ندیده بودند...بردیا هم ماشاالله حسابی برا خودش مردی شده بود....   یه کم که گذشت یخ دوتاشون آب شد و با هم رفیق شدند بردیا کوچولوی مهربون دستشو گذاشته رو شونه  امیرعلی که نشون بده چه دوستای خوبی هستند   روز خوبی بود و به ما خیلی خوش گذشت ...امیدوارم همه بچه ها همیشه شاد و سلامت باشن ...بردیا و امیرعلی من هم همیشه لبشون خندون باشه ...
17 خرداد 1393

بدون عنوان

امیرعلی به هیچ وجه اجازه نمی ده ما بهش غذا یا هر نوع خوراکی دیگه رو بدیم دیگه خودش به شکل مستقل و بدون دخالت کسی باید بخوره(پسرم مستقل شده) از اونجاییکه از بچگی چندان از پیشبند خوشش نمی اومده و خاطره خوبی نداره از این وسیله هم استفاده نمی کنه و بعد هر چیزی که میخوره سر تا پاش  دیدنی می شه ....اینم تصویری از بستنی خوردنش در حین لم دادن تو کالسکه ...
12 خرداد 1393

بدون عنوان

خدارو شکر امیرجونی تمایل به شیر غیر از شیر مادر هم پیدا کرده گرچه تمایلش زیاد نیس اما کاچی به از هیچی...یاد گرفته با نی شیر می خوره البته این شیر رو اگه بیرون باشه بهتر می خوره چون حواسش پرت خیابون و ملت می شه|(خصوصا دخترا) یادش میره که داره چیکار م یکنه و شیر رو با نی می خوره اما به بستنی و پاپ کرن (...فیل) علاقه اش خیلی زیادتر است...انگار شیر رو از سر ناچاری می خوره...در کل اصلا بچه ی خوش خوراکی نیست...شدیدا هله هوله خوره... ...
12 خرداد 1393