بدون عنوان

با مانی و خاله فاطی یه سر تا اسباب بازی فروشی رفتیم چیز خاصی به چشممون نیومد برا اینکه دست خالی بیرون نیایم من یه لاک پشت که دمشو می کشی لاکش روشن می شه و به سرعت برق حرکت می کنه برا امیر جونی خریدم خاله فاطی هم یه ماشین قدرتی برا مانی خرید..
تو راه برگشت امیرعلی همش می خواست بره پشت پیش مانی....

وروجک زورگیر مرغ همسایه براش غاز بود و ماشین مانی بی زبون رو می خواست ازش بگیره....
مانی خیلی راحت ماشینشو می داد بهش...تو عکس نگاه کنید ماشین مانی تو دستشه و لاک پشتشو داده دست مانی...چون امیرعلی خیلی ماشین داشت من به عمد براش نخریدم و خواستم یه چیز جدید براش بخرم...

مانی کوچولو مثل خاله فاطی مهربونه... موقع پیاده شدن مانی می خواست ماشینشو بده به امیرجونی....
چه دنیای پاک و قشنگی این بچه ها دارند....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان 


