دندون فروشون

ما بالاخره نفهمیدیم دندون فروشون هست یا فشون.....یگانه پسرخاله ی امیرعلی میگفت فشون.......یه جشن تو خطه شمال کشور البته من گیلانی های عزیز رو دیدم که این جشن رو دارن چون خاله فاطی اینا خبری از این ماجرا ندارن.سفره می زارن و چند وسیله که نماد و حکایت از شغل آینده بچه.بنا به توصیه خاله مریم امیرعلی که گفتند حتما برای امیرعلی بزارم ماهم یه روز یه سفره ای انداختیم جای همه فامیلای شمالی خالی خالی بود.از اونجاییکه بابای امیرعلی رو کاپیتان(خلبان)شدن فرزند دلبندمون خیلی حساب کردند منم هواپیما رو سفره گذاشتم امیرعلی رو تو عکس ببینید متفکرانه نگاه می کنه که مامانش چرا این چیزارو جلوش پهن کرده خلاصه بگم خودمو کشتم دست به چیزی نزد برام عجیب نبود تو بحران کاری کشور دوره امیرعلی من کار کجا بود!!! آخرش که سفره رو جمع می کردم دست رو قرآن گذاشت خاله مریم می گه شغل که نمی شه! قرآن نگهدارش باشه.حالا توکل بخدا و توسل بقرآن انشاالله امیرعلی من خلبان مسیر شیراز رشت میشه.همه فامیلای شمال با پرواز امیرعلی مهمون ما.پرواز709 آسمان سفر خوبی رو براتون آرزو می کنه کاپیتان مهناد صحبت می کنند.........


دندون فروشون
