بسه دیگه

هر کاریش می کردم سینه خیز میرفت طرف آشپزخونه و دستشو محکم رو سرامیک میزد کف دستش قرمز شده بود ده بار آوردمش تو پذیرایی باز میرفت رو سرامیک دست و پاهاش یخ کرده بود منم گرفتمش محکم نشوندمش رو مبل و گفتم بسه دیگه دیدم اینجوری نگام می کنه.|(تو عکس ببینید)بوسش کردم و از این طرز نگاش عکس گرفتم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بسه دیگه
