امیرعلی امیرعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

امیرعلی من

خاله مریم شیرازی

  این عکسها کار یکی از بهترین دوستهای مامان امیرعلی (خاله مریم شیرازی)  است خاله مریم همکار مامانی هم میشه .....خاله مریم دستت درد نکنه خیلی خوب بود ...
27 بهمن 1392

مهمونای عزیز امیرعلی من

سلام به همه دوستای خوب امیرعلی من جای همتون سبز بابابزرگ و مامان بزرگ شمال و خاله مریم و خاله جونی دارند میان اینجا پیش ما اگه چند روز تو نوشتن تاخیر داشته باشیم مارو ببخشید بعدا با عکسهای جدید می یایم ...
27 بهمن 1392

امیرعلی من تولدت مبارک

سلام به همه دوستای خوب امیرعلی من امروز ساعت سه و ربع بعداز ظهر امیرعلی من یکساله می شه.تولدت مبارک عزیز دلم. انگار دیروز بود که باخاله مریم رفتیم بیمارستان کوثر  آستانه اشرفیه .مامان بزرگ از زیر قرآن ردم کرد و بابابزرگ مثل همیشه صدقه ای دور سرم چرخوند با همشون روبوسی کردم و رفتیم پیش خاله جونی که شیف کاریش بود...امیرعلی هم سه و ربع تو جمع فامیلهای شمال بود.عصر دایی ها و زن دایی ها  همه اومدند.راستی اولین عکس هم آجی مطهره از امیرجونی گرفت..عصری دایی جواد و یگانه پسرخاله و آجی مائده  هم اومده بودند آجی مطهره نازم دلش می خاست شب هم پیشمون بمونه...خاله مریم و خاله جونی مثل همیشه زحمت کشیدند و پیش منو و امیرعلی بودند تمام...
27 بهمن 1392

امیرعلی و مانی

  داشتم  عکسهای قبلی رو مرور می کردم چشمم به این عکس افتاد...خیلی هاتون توی وبلاگ مانی این عکس رو دیدید اما باز حیفم اومد مرور نکنید این عکس خرداد92 گرفته شده وقتی امیرعلی 4ماهه بود و مانی 5ماه....توروخدا ژست دوتاشون رو ببینید  مانی رو ببینید چه فیگوری گرفته و امیرعلی چه لمی داده... انشالله بزودی منتظر عکسهای دونفرشون باشید ...
20 بهمن 1392

مو قشنگ

امیرعلی موهاش خیلی بلند شده بود بردمش آرایشگاه انشاالله در اولین فرصت عکس قیافه جدیدشو می زارم  خییییییییییللللیییییییییی بهش می آد ماشاالله مردی شده برا خودش....متاسفانه عکسش الان باهام نیست.... ...
20 بهمن 1392

چراغ خواب

  اون چیزی که تو دست امیرعلی هست یه چراغ خواب کوچیکه که شبا روشنش میکنم اما امیرعلی چند وقتیه نمی زاره روشن کنم خیییییییییییییییلللللللیییییی این چراغ رو دوست داره اینکه اینقدر عمیق گفتم خیلی .....برا اینه که شبا این چراغو میگیره دستش و می خوابه همینکه چراغ رو روشن می کنم گریه می کنه و چراغ رو می خواد و تا دستش ندم آروم نمی شه بعد چراغو میگیره و می خوابه دیشب بعد خوابیدن خواستم از دستش بگیرم و روشنش کنم از خواب بیدار شد دوباره دادم دستش وقتی خوابش عمیق شد خودش چراغ رو ول کرد...صبح هم همینکه بیدار می شه اول چشمش می افته به چراغ و اونو می خواد.....خلاصه این چراغ شده مونس امیرعلی ...
19 بهمن 1392