امیرعلی امیرعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

امیرعلی من

امیرعلی و ماهان

امیرعلی و پسر دایی ماهان در حال تماشای برنامه کودک هستند (نمی دونم چرا امیرعلی با اخم نگاه می کنه)پسر دایی ماهان عید رو جنوب رفته بود روز آخری که ما می خواستیم از شمال بیایم برگشته بودند راستی از همدان هم یه سوتک که شکل پرنده است برای امیرعلی آورده که خیلی خوشگله.دستت درد نکنه ماهان جون. ...
16 فروردين 1393

اولین مطلب سال 93

سلام به همه دوستای خوب امیرعلی من سال نو همگی مبارک انشاالله سال خیلی خیلی خوبی داشته باشید. تو سال جدید به همه خواسته ها و آرزوهاتون برسید لبتون خندون و دلتون شاد باشه.... دوم فروردین امیرعلی من راهی شمال شد(البته با خانواده راهی شد هنوز تنهایی نمی تونه) تو شمال هم همش بد قلق و بد اخلاق بود فقط هم به مامانی می چسبید...اما دیدن فامیلهای شمالی خیلی خوب بود سه روزی تو جمعشون بودیم گرچه کم بود اما اینقدر گرمای وجودشون خوب بوده که هنوزم احساس می کنیم در کنار ما هستند...انشاالله همشون سلامت باشن ...
16 فروردين 1393

پیشاپیش عیدتون مبارک

سلام به همه دوستای خوب امیرعلی من امروز27اسفند امیرعلی من بسلامتی یکسال و یک ماهش تموم شده...اما وروجک تنبل من، هنوز راه نمیره در و دیوار و مبل ها رو میگیره و  راه میره، هنوز جرات نداره بدون دست گرفتن چیزی قدم برداره...مادر بزرگ شیرازیش هم همش میگه یا ابالفضل کاش تا عید راه بره  انگار می خواد وقتی امیرعلی میره شمال دیگه راه رفته باشه.خاله فاطی دیروز می گفت شمالی ها امیرعلی رو راه می اندازن و وقتی رفت شمال دیگه راه می افته حالا ببینیم خدا چی می خواد...فردا آخرین روز کاری هست و انشالله ما اول فروردین به سمت شمال حرکت می کنیم و امیرعلی بعد چند ماه فامیلهای شمالیشو می بینه تو این مدت که عکس جدید نذاشتم خیلی معذرت می خوام ...
11 فروردين 1393

ماست

امیرعلی بدون ماست لب به غذا نمی زنه.عاشق ماست هست. اینکه می بینید دستشه دبه ماستی است دیروز در یخچال رو باز کردم چشمش به دبه ماست خورد گیر داد که بده دستم منم دادم دستش و مدتی باهاش بازی کرد بعد که می خواستم از دستش بگیرم گریه می کرد ...
7 اسفند 1392

بدون عنوان

امیرعلی یاد گرفته موبایل  رو می زاره جلو گوشش و داد و بیداد می کنه و مثلا داره با پشت خط حرف می زنه.اما وقتی کسی پشت خط باشه و گوشی رو میزارم جلو گوشش و میگم یه چیز بگو یه کلمه حرف نمی زنه و فقط  سکوت می کنه.... ...
5 اسفند 1392

امیرعلی من

چند وقت پیش یکی از دوستام بهم گفت:چرا اینقدر وبلاگ امیرعلی رو اختصاصی کردی و اسمشو امیرعلی من گذاشتی؟!!!در جوابش گفتم:منظور از امیرعلی من این نیست که امیرعلی اختصاصی فقط برای منه  امیرعلی برای هر کسی که دوستش داره امیرعلی من هستش...مثل مامان بزرگ شمال که هر وقت از امیرعلی  حرف می زنه می گه " می امیرعلی " هر بار که سراغشم می گیره میگه زاک می امیرعلی چطوره؟؟  خاله جونی هم همش میگه امیرعلیم خوبه؟؟ امیرعلیم چیکار میکنه؟؟..نتیجه می گیریم شاید دوستم حق داشته  این وبلاگ اختصاصی هستش اما اختصاص به همه دوستای امیرعلی من داره همه کسایی که دوستش دارن و منو امیرعلی من  هم عاشقشون هستیم ...
4 اسفند 1392

امیرعلی و بابابزرگ

بابابزرگ عاشق سریال امپراطور دریا(جومونگ) است. روز تولد امیرعلی هم مصادف شد با پخش سریال جومونگ.خلاصه بابابزرگ شش دونگ حواسش به تلویزیون بود.وسطهای جشن تولد بود که دیدیم امیرعلی و بابابزرگ اصلا تو باغ نیستند و با اشتیاق تمام دارند جومونگ می بینند حقا که امیرجونی نوه بابابزرگ هستش ...
3 اسفند 1392