امیرعلی امیرعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره

امیرعلی من

بدون عنوان

        مامان بزرگ شمال یه حیاط پر گل قشنگی داره که اسمشو گذاشته باغ ارم.خداییش هم به قشنگی باغ ارم است...اسم اکثر گلهاش هم گذاشته امیرعلی...امروز می گفت گلهای حیاطش خیلی قشنگ شدن ...این پست رو برای مامان بزرگ عزیز می زارم گرچه گلهای اینجا به قشنگی گلهای مامان بزرگ عزیزامیرعلی من نمی شه.... ...
14 ارديبهشت 1393

اولین کفش های امیرعلی من

  امیرعلی عزیز من...   در ثانیه ثانیه زندگی ام برایت آرزوهای خوب دارم...پسر معصوم و دوست داشتنیم امیدوارم پاهای کوچکت همیشه و هر زمان در راه های خوب قدم گذارد...از خدای مهربان می خواهم همیشه و هرزمان شاهد قدمهای موفقیت آمیز تو باشم...لحظه به لحظه با قدمهای کوچک تو من شاکر خدای بزرگ خواهم بود که فرشته ای دوست داشتنی چون تو را به ما هدیه داد ...
14 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

پنج شنبه هفته قبل قرار شد برای امیرجونی کفش بخریم اول رجب بود و تولد امام محمد باقر(ع) .ما هم به فال نیک گرفتیم و گفتیم براش کفش بخریم شاید تشویق بشه و رسما راه بره.به مامان بزرگ شمال  که زنگ زدیم گفت بسلامتی و ایشاالله اینه دامادی کفش هگیری زاک...صبح منو و امیر علی باهم رفتیم طرف کفاشی ها.با خاله فاطی و مانی هم قرار گذاشتیم...چند دقیقه ای منتظرشون بودیم یه کیک خریدیم و امیرجونی کمی ازش خورد تو عکس بالا دهنش پر کیک هست .بعد دقائقی مانی خان سر رسیدند ایشون راسته ی خیابون  طالقانی رو با کفش های جغ جغو شلوغ کرده بودند خلاصه چهار نفری راهی شدیم و برای امیرجون هم یه کفش قرمز جغ جغو خریدیم...توخیابون صدای پای این دو تا ور...
14 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

عرفان جون این عکس جدید امیرعلی هستش...صورت امیرعلی خدا رو شکر خوب شده یه لک خیلی خیلی کمرنگ که تو عکس هم پیدا نیست مونده که اونم انشاالله زودی خوب می شه... راستی دوستان خوب امیرعلی ...وروجک ما راه می ره البته با تشویقهای ما در طول روز کمی میچرخه و تاتی تاتی می ره اما به صورت رسمی و قانونی هنوز دست از سر چهار دست و پا رفتن برنداشته... ...
10 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

زن دایی فایقه ماشین پارسا گلی رو  وقتی بچه بوده نگه داشته وقتی شمال بودیم زن دایی جون ماشین رو آورده بود تا امیرعلی باهاش بازی کنه...اینجا هم خونه مامان بزرگ شمال هستش که آجی مطهره عزیز داره با امیرجونی بازی می کنه ...
10 ارديبهشت 1393

بزرگ مرد کوچک

وقتی امیرجونی این لباس رو می پوشه همه میگن ماشاالله چه مرد می شه یادش بخیر این عکس شبی هست که خونه ی دایی حسین دعوت بودیم ...البته از وقت خواب امیرعلی هم گذشته بود از چشاش مشخصه ...
10 ارديبهشت 1393

ما اومدیم

                                                                سلام به همه دوستان خوب امیرعلی من ما بعد از یه وقفه نسبتا طولانی اومدیم بابایی با درایت خاص خودش تونست مشکل گوشی من رو حل کنه و امروز موفق شدم عکسهای امیرعلی را به سیستم منتقل کنم عکس بالا عید امسال تو شمال خونه دایی امیر گرفته شده...وقتی که خواستیم با کیک تولد امیرعلی کام فامیلهای شمالی عزیزمون شیرین بشه.چون ...
10 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

این عکس مال قبل عید است داره با تعجب برنامه کودک می بینه.... امروز قبل اینکه بیام سرکار وقتی منو با مانتو و شلوار دید گریه کرد منم بغلش کردم و گفتم بیا بریم بازی ...بردمش تو گهوارش نشوندم و تکونش دادم  شروع به خندید ن کرد پتو رو انداختم سرش که مثلا با هم داریم بازی می کنیم وقتی کاملا زیر پتو رفت  سریع از اتاق اومدم بیرون....ولی از صبح دلم همش پیششه ....با خودم می گم :عزیزم وقتی پتو رو از رو صورتش می اندازه می بینه من نیستم و بجاش مامان بزرگ شیرازی جلوشه....از اینکه اغفالش کردم ناراحتم اما چیکار کنم داشت گریه می کرد ...
30 فروردين 1393