ما بالاخره نفهمیدیم دندون فروشون هست یا فشون.....یگانه پسرخاله ی امیرعلی میگفت فشون.......یه جشن تو خطه شمال کشور البته من گیلانی های عزیز رو دیدم که این جشن رو دارن چون خاله فاطی اینا خبری از این ماجرا ندارن.سفره می زارن و چند وسیله که نماد و حکایت از شغل آینده بچه.بنا به توصیه خاله مریم امیرعلی که گفتند حتما برای امیرعلی بزارم ماهم یه روز یه سفره ای انداختیم جای همه فامیلای شمالی خالی خالی بود.از اونجاییکه بابای امیرعلی رو کاپیتان(خلبان)شدن فرزند دلبندمون خیلی حساب کردند منم هواپیما رو سفره گذاشتم امیرعلی رو تو عکس ببینید متفکرانه نگاه می کنه که مامانش چرا این چیزارو جلوش پهن کرده خلاصه بگم خودمو کشتم دست به چیزی نزد برام ع...