سروده دیگری از دایی امیر *امیرعلی*
دایی امیر ی* امیرعلی من *طبع بلندی دارند و ادبیاتشون شیوا هست وقتی امیرعلی بدنیا اومد دایی امیر سروده بلند بالایی در مدح امیرعلی سرودند که تو خونه فامیلهای شمالی ورد زبون شده بود ترجیح بند این سروده
امیرعلی مهناد خدا به ما داد
است که در اکثر نظرات این ترجیح بند را عزیزان نوشته اند و یاد آور شده اند وقتی امیرعلی بعد از دوماه و اندی بعد از تولدش به شیراز برگشت دایی امیر سروده جدیدی گفتند
امیرعلی مهناد بچه اینجاست رفته به شیراز خدا به همراش
چند روز پیش آجی مطهره ی امیرعلی پیامک داد و گفت دایی امیر سروده جدیدی گفته اند و از من خواست تا در پست جدا قرار بدهم از آنجاییکه آجی مطهره حرفشون رد خور نداره و خیلی خیلی برامون عزیزه و دایی امیر هم سرور و عزیز همه فامیل هستند این شعر رو تو این پست قرار می دم....اما از همینجا بی طرفی خودمو در مورد کجایی بودن امیرعلی اعلام می کنم...من شدیدا طرفدار دموکراسی هستم معتقدم خود شخص می دونه که کجاییه و باید بگه که چه اسمی رو دوست داره به همه هم گفتم تا 5سالگی امیرعلی برای من امیرعلی هست بعد ازش می پرسم که چی دوست داره صداش کنم اگه بگه آرمان و یا هر اسم دیگری برا همیشه به همون اسم صداش می کنم (آجی مائده می گه فکر میکنه امیرعلی می گه آرمان، اما نه آجی مائده من پسرمو می شناسم میگه امیرعلی
)در مورد کجایی بودنش هم در آینده امیرعلی انشالله تونست نوشتن این وبلاگ رو ادامه بده می گه که به کجا تعلق داره...فامیلهای شمالی خیالتون راحت....جای نگرانی نیست
و حالا می رسیم به سروده جدید دایی امیر
باغ پسته امیرعلی
اول شعرم میگم یه قصه / قصه اش که افتاد تو باغ پسته
قصه ی شهری پر از فرشته / روی گل سرخ اسمش نوشته
شهر قشنگم توی شماله / بارون شهرم شُر شُر میباره
بچه های شهر همه رفیقن / تو شادی و غم با هم شریکن
رتبه ی اول میون شهرا / تو لنگروده بگو ماشاالله
شاید که شیراز خیلی قشنگه / روزای خوبش آفتابی رنگه
جایم تو شیراز چه باصفایه / رو پشت بوماش چه قیل و قاله
اما من هستم یه لنگرودی / گاهی گداری باشد شلوغی
امیرعلی ام یا آرمان ام / من خوب دانم ، بابا مامانم
امیر علی مهناد شعرش درازه / اسم قشنگش باب المراده
بچه ی شهری است چمخاله داره / ملاط پرشکوه , کوشالشه داره
محله هایش چه دلنوازن / درب مساجد همیشه بازن
اسمم نوشته رو فرش و شیشه / شهر قشنگم درب بهشته
امیر علی هستم، آرمان گاهی / روزام آفتابی شبام مهتابی
دایی امیرم چه خوب گفته / امیرعلی مهناد خدا به ما داد
نون دوغ ماست / هرکی اونو خواست / باید بگه راست
یک دو سه ، شد خسته خسته / دایی امیرم چشاشو بسته
این هم شعر دایی امیر با تشکر از دایی امیر و تمام اهالی جمعه شب خونه بابا بزرگ تو کوچه خاطره


سروده دیگری از دایی امیر *امیرعلی*
