تولدم
سلام
امروز 31 شهریور سال 1395
امروز تولدمه.....
تصمیم گرفتم تو وبلاگ پسرم بنویسم....صبح از خواب بیدار شده بود و می گفت اجازه نمیدم مامانی بری سرکار....کلی باهاش صحبت کردم تا بقول خودش اجازه داد من سرکارم بیام...وقتی بوسیدمش و ازش خداحافظی کردم با خودم فکر کردم یکی از زیباترین هدیه های زندگیم امیرعلی هست...من عاشق خونوادم هستم پدر و مادرم و خواهران و برادرانم و دومادها و نوه ها و زن داداش ها خونواده ما رو بزرگ و بزرگتر و گرم و گرمتر کردند من عاشق همشون هستم....من عاشق همسرم هستم محمد یه مرد مهربون با یه دل دریایی....و امیرعلی پسر کوچکم که عاشقانه دوستش دارم ....و امسال هدیه دیگری از لطف خدا...فرشته پاکی که هنوز جنسیتش رو نمیدونم...همبازی امیرعلی من و همدم منو و محمد...قراره انشاالله بهمن به ما ملحق بشه...خدا رو بابت تمام هدیه های زیبایی که بهم داده شاکرم...خدای خوبم ممنونم...سلامتی و دل خوش و شادی رو برای تمام عزیزانم رقم بزن....الهی آمین

کیک تولد امسالم...دستهای کوچولوی امیرعلی که می خواست کیک رو ببره


تولدم
