بدون عنوان

اینم آرمان...
جدیدا به خودش می گه آرمان...
جالب اینجاست تو ده روزی که من مرخصی بودم و مادربزرگ رفته بود مکه امیرعلی خودشو آرمان تثبیت کرد آخه من هیچوقت بهش آرمان نمی گم و همش امیرعلی صداش می کنم تو ده روز هم خیلی با هم بودیم یه روز بابایی که بغلش کرده بود و پدر و پسر با هم خلوت کرده بودند بابایی بهش می گه تو ارمان بابا هستی امیرعلی هم می گه ها(بله شیرازی)....بعدش که بابایی ازش می پرسه عزیزم اسمت چیه می گه آرمان...خلاصه این آرمان دیگه چسبیده به زبونش و امیرجونی شده آرمان
اما فامیلای شمالی ناراحت نباشید وقتی بهش می گم پس امیرعلی کیه می گه: من...امیرعلی الان فهمیده که دو اسم داره امیر علی و آرمان....چون آرمان آسونتره زودتر یاد گرفته....در کل وقتی بزرگ شد هر اسمی که دوست داشت صداش می کنم....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان 
