بدون عنوان


چند وقتی بود تصمیم داشتم موهای امیرعلی رو از ته کوتاه کنم...روز جمعه به بابایی گفتم و موافق بود اما از اونجاییکه بابایی خیلی دل رحم و مهربونه همش می گفت اگه گریه کنه دلم نمی یاد..منم چون می دونستم امیرعلی خیییلی گریه می کنه دودل بودم میدونستم اگه گریه کنه بابایی وسط های کار ول می کنه و می گه گناه داره ... اونوقت امیرجونی می مونه و یه سر مضحک.
..آرایشگاه که می برمش اونقدر جیغ می زنه که سرمو میبره...جمعه اولش با امیرعلی حرف زدم و ازش اجازه گرفتم بهش گفتم اجازه می دی بابایی موهاتو کوتاه کنه بعد ادای ماشین اصلاح رو روی سرش در آوردم و قشنگ براش توضیح دادم دیدم نگاهم می کنه و چیزی نمی گه ...خلاصه اینبار امیرجونی خیلی آروم نشست و بابایی موهاشو کوتاه کرد...آخی سر بچه ام یه نفسی کشید دیگه هوا داره خیلی گرم می شه موقع بازی و فعالیتش نه اینکه موهاش (ماشاالله ) پرپشته عرق می کرد حالا دیگه گل پسر ما شده امیرکچل...![]()


بدون عنوان 

