بدون عنوان

چند روز پیش برای خرید رفته بودیم امیرعلی تو راه توی ماشین خوابش برد وقتی رسیدیم اولش حس خرید نداشت.
..
می خواست توی بغل باشه اما کم کم حس خرید اومد و شروع کرد به گشت و گذار تو قفسه های خرید و برا خودش آواز می خوند و راه می رفت...

انگاری شامپو هم نیاز داشت زیاد طرف شامپوها می پلکید تا بالاخرذه شامپو بچه برداشت...

به یخچال لبنیات که رسیدیم چسبید به سطل ماست و ول نمی کرد دلش می خواست همونجا ماست رو بخوره...

ماشاالله امیرجونی هم برا خودش مردی شده و خرید خونه رو انجام میده...سلامت و شاد باشی امیرعلی من...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان 

