امیرعلی امیرعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

امیرعلی من

فامیلهای شمالی من

1392/8/19 11:01
نویسنده : مامان امیرعلی
167 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز وقت نشد کامل براتون حرف بزنم....تو این عکس دارم فامیلهای شمالیمو می شمارم.ماشالله زیادند و انشالله روزبروز هم تعدادشون زیادتر بشه.وقتی می رم شمال کلی بهم خوش میگذره آخه من پنج تا دایی مهربون دارم که عاشق تک تکشون هستم.....دایی امیرم با زن دایی سهیلای مهربونم چند ساعت بعد اومدنم میان خونه مامان بزرگ. داداش عماد رفته دانشگاه و آجی سپیده من هم تازه با عمو عباس ازدواج کرده و دیگه خونه دایی امیر نیستند تابستون که شمال رفتیم روز اول  همه خونواده خونه آجی سپیده و عمو عباس دعوت بودیم و منو و مامانی همه رو بعد چند ماه اونجا دیدیم خیلی شب خوبی بود و به هممون خوش گذشت ......دایی حسین و زندایی فائقه هم خیلی خیلی ماه و مهربونن  آجی شیدا هم رفته سمنان اما داداش پوریا رشت مهندسی م یخونه.....واااااااایییییییی از پارسا براتون بگم که چه پسر دایی باحالی هست همش بهم میگفت من آخرش تو رو می خورم یا گازت میگیرم.....دایی هادی که همه بچه های فامیل همیشه خیلی خیلی دوستش داشتند و دارند با داداش عرفان زودی می یان آخه دایی هادی می گه دلمون تنگ شده و نمیشه صبر کنیم تا بعد، اونوقت بغلم می کنه و تاب سواریم می ده خیلی دوستش دارم و همش مامانی عکسامو برا دایی هادی میفرسته اونم همه عکسامو نگه داشته همش با زن دایی جون و امیرحسین و عرفان میبینن.......دایی مهدی و ماهان و زن دایی هم که خونشون دورتر از خونه مامان بزرگه آخر هفته میان حسابی آخر هفته با دایی ها و خاله جون اینا خوش میگذره..رسیدیم به دایی کوچیکه دایی جوادم واااااااااییییییییی چقد دوستش داریم از سرکار که میاد جلو در خونه میگه امییییییییررررر علییییییییی سلللللللاااااممممم منم دنبال صداش میگردم تا دایی رو ببینم یادش بخیر اون موقع ها که شمال بودم چند دقیقه ای منو می خابوند تا دایی جواد می اومد طرفم که منو بخوابونه من چشامو می بستم و تسلیم می شدم و می خوابیدم...خلاصه دایی جواد و خاله مریم و مامان بزرگ و بابابزرگ رفیق فابریک این چند روز شمال هستند و دایی ها و زن دایی ها و بچه هاشون هم چند روز یه بار میبینیم هرروز هم مامانی به خاله جون میگه با آجی مطهره و آجی مائده و پسرخاله بیان پیشمون شوهرخاله مهربونم هم اونا میاره راستی عمو امین گل هم شوهر آجی مطهره منه عین آجی مطهره ام مهربون و دوست داشتنی هست.اینم از خونواده شمالی ما........انشالله همشون همیشه سلامت و شاد باشن

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (4)

خاله مریم
19 آبان 92 17:53
امیرعلی جونم داری برای فامیلای شمالیت میخندی؟معلومه اونارودوست داریا! اونام خیلی دوست دارن عزیزدلم همیشه خوشحال باش وبخند.
آجی مطهره ی امیرعلی
19 آبان 92 17:57
ماشاالله خدا همشونو برات حفظ کنه امیرعلی نازم اگه بدونی همه چقدر دوستت دارن و دارن برای دیدنت لحظه شماری میکنن مراقب مامان مهربونت باش چون تمام این خانواده ی بزرگی که معرفی کردی خیلی خیلی زیاد مامانتو دوست دارن ماچ گنده رو لپ جفتتون
Ley jan
20 آبان 92 4:35
أمير علي گل، عزيز دل خاله ... من همه اين فاميلاي گلتو ميشناسم... شايد خيلي وقته نديدمشون ... ولي دلم براي همشون تنگ شده...مخصوصا براي خاله مريم نازنين.. قول بده به خاله وقتي دوباره رفتي شمال از طرف من خاله مريم و ببوسي...خيلي دوستت دارم... عاشق مامان هنرمندتم...بووووس خاله لیلای مهربون مامان کلی از تو و آیدا جون و داداش آرین برام گفته ما هم خیلی خیلی دوستت داریم الهی همیشه شاد و سلامت باشی عزیزم
خاله مریم
20 آبان 92 17:13
امیرعلی جونم توهم اگه خاله لیلاروببینی مثل بقیه فامیلاکه خاله لیلارودوست داشتن عاشقش میشی حیف که خاله خیلی خیلی دوره ازما.ولی مطمئنم که ماروفراموش نمیکنه و بازم میبینیمش. میدونم خاله مریم هرشب مامانی باهاش حرف میزنه تازه میدونم قراره منو تو مامانی یه سر بریم پیش خاله لیلا