بدون عنوان


چند روز پیش امیرجونی رو بردمش بیرون تا کمی قدم بزنه...امیرعلی عاشق بچه ها است خصوصا اگه دختر باشن...یه پسر کوچولوی3ساله ای با دوچرخه اش اومد اسمش امیرحسین بود امیرعلی من هرچقدر نزدیکش می رفت و می خواست باهاش حرف بزنه پسرک انگار نه انگار و توجه نمی کرد...نمی دونید امیرجونی چطور با دست و پا با پسره حرف می زد انگار داشت چیزی رو براش تعریف می کرد تو عکس اولی کمی مشخصه با حرکات دستش داد و بیدادی می کرد و میخندید اما اون پسرک دوچرخشو برداشت و اهل بازی نبود و رفت....با خودم گفتم حیف کوچه خاطره نیس پر از بچه است و امیرجونی می تونه کلی اونجا بچه ببینه....آجی مطهره هم که بچه بود کوچه خاطره رو دوست داشت البته همبازیش من بودم با هم میرفتیم و کلی بازی می کردیم...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
