بدون عنوان

شمال که بودیم خاله مریم دید امیرعلی خیلی اتو دوست داره رفت و براش یه اتوی اسباب بازی خرید اما امیرجونی همینکه اتوی واقعی می بینه گیر می ده و شروع میکنه به گریه که اتو می خوام....هرکاری می کنم اتوی اسباب بازی رو جایگزینش کنم قبول نمی کنه...اتو کردن لباس هم تو خونه ما باید دزدکی و دور از چشم باشه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
