آخر سفر

تو راه برگشتمون از شمال یه شب تو اصفهان موندیم.....بد نبود خوب بود وقتی برمی گشتیم دیدم رو لپ امیرعلی پشه های موذی و بیرحم مهمونی گرفتند و چند جایی رو نیش زدند...فردای اون روز جای پشه ها آشکارتر شد و لپ امیرجونی خیلی بد قرمز شد

ساعت یک شب بود که از شدت خارش جای پشه ها از خواب بیدار می شد و شروع به گریه می کرد چشمتون روز بد نبینه اشکش شور بود می ریخت جای نیش زدگی و می سوخت منم تاساعت 2 شب امیرجونی رو بغل کرده و تو خونه قدم می زدم اجازه نشستن هم به من نمی داد وقتی می خواستم بشینم انگار جای نیش پشه ها بدتر می شد چون جیغش می رفت هوا

خلاصه ....بعد یکساعت گریه کردن...امیرجونی از خستگی رضایت داد که بخوابیم...اینم اختتامیه سفرمون ....هنوزم جای پشه ها رو لپ امیرعلی هست و کاملا برطرف نشده
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آخر سفر
