بدون عنوان



پروازمون تاخیر داشت رفتیم یه ساعتی تو نمازخونه فرودگاه مشهد، یه خانمی با بچه6 ماهش نشسته بود گفتم اسم پسرت چیه؟؟گفت سید پوریا 6ماهش هم هست یاد پوریا و شیدا خودمون افتادم ...برا ما چه زود گذشت بچگی آجی شیدا و داداش پوریا....دوقولوهای ما الان دانشجو هستند...خانمه به من گفت چقدر پسرت شبیه خودته خصوصا چشماش!!!خیلی تعجب کردم ...گفتم باباشو ندیدی کپی برابر اصل است...آجی مائده هم میگه امیرعلی هر چی بزرگتر می شه داره شبیه ما می شه...حالا نمی دونم ما شبیه محمد شدیم یا محمد شبیه ما هستش چون خودمم امیرعلی رو که می برم جلو آینه احساس می کنم یه جورایی آجی مائده درست گفته امیرجونی شبیه ما داره می شه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
