امیرعلی امیرعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره

امیرعلی من

همه هواپیماهای من

از انجایکه به امید خدا من کاپیتان آینده کشور عزیزم ایران هستم دوست داشتم چندتا از هواپیماهایی را که هدایت اونا رو به من سپردم به شما نشون بدم ،راستی با ما پرواز را تجربه کنید. در نظر کسی که پرواز را نمی فهمد هرچه اوج بگیری کوچکتر می شوی ...
18 آذر 1392

ماهان

این هواپیما من رو یاد پسر دایی عزیزم ماهان می اندازد چقدر نام زیبایی هست ماهان، من هم دوست دارم به افتخار پسر دایی ماهان خلبان ماهان ایر بشم اما شمال پرواز ندارها گفته باشم ...
18 آذر 1392

اعتراض

عکس امیرعلی تو کوچه اعتراض خیلی  هارو بلند کرد اما این وروجک نمی دونید چقدر همکاری کردو چندین عکس تو کوچه و راه پله  خونه، چمن باغ همکار بابایی ازش گرفته شده اینم یه نمونه دیگه ای از عکسشه...منتظر عکسهای بعدی امیرعلی تو خیابون بزرگراه اتوبان باشید.. ...
17 آذر 1392

پستونک

امیرعلی وروجک ما از بچگی عادت به پستونک و شیشه شیر نداشت هر چقدر ما تلاش کردیم که امیرعلی پستونکی بشه نشد که نشد.خاله مریم یادته؟؟؟ چند روزی امیرعلی تو اوج گشنگی کاذب پستونک رو گرفت اما خاله مریم می گفت بهش شیر بدید و گناه داره....بچه داره پلاستیک خالی مک می زنه اما وسطهای شب وقتی امیرعلی آستانه تحمل خاله مریم رو  به تنگ می آورد میدیدیم خاله مریم می خواد پستونک تو حلق امیرعلی کنه  خلاصه الان هم که من مرخصیم تموم شد و سر کار اومدم شازده اصلا ا شیر خشک نمی خوره. و شیشه شیر هم نمی گیره.اما چندین عکس با شیشه شیر و پستونک داره مثل عکس بالا که با تمسخر شیشه شیر رو کرده دهنش که بگه دیدی به تنگت آوردم و از این وسیله مضحک شیر نخوردم؟م...
17 آذر 1392

بدون عنوان

چند روز پیش دیدم خبری از امیرعلی و بابایی نیست اومدم تو حیاط هم دیدم نیستند تو کوچه رو نگاه کردم دیدم به به بابایی امیرعلی رو نشونده جلو در پارکینگ داره در ابعاد مختلف ازش عکس میگیره.گفتم محمد این چه کاریه جرا بچه رو رو زمین نشوندی میگه:چه عکسای خوبی ازش گرفتم. امیرعلی هم از جاش تکون نمی خوره و نشسته تا بابایی ازش عکس بگیره.آخه تو رو خدا این عکسه. امیرعلی عزیزم انشالله سوزوکیتو از همون جایی که نشستی بیاری تو خونه. ...
16 آذر 1392

اوقات فراغت امیرعلی

امیرعلی من اوقات فراغتشو روزنامه میخونه...................صبحها شش صبح بیداره البته شش خیلی دیره براش بعضی صبحها پنج و نیم هم بیدار باش میده. عزیزم موقع صبحانه منو بابایی رو همراهی می کنه وقتی بابایی  می خواد بره اداره و میاد که امیرعلی رو ببوسه اولش ذوق میکنه و فکر میکنه بابایی می خواد ببرتش بعد تا جلوی در با نگاهش بابایی رو تعقیب می کنه اما وقتی من آماده می شم و می خوام از جلوش رد بشم اونوقته که باید مادر بزرگش یه بالش جلوش بگیره و سرگرمش کنه تا منو نبینه و منم بسرعت از خونه بزنم بیرون(اگه منو تو لباس بیرون ببینه و برم بیرون گریه اش در می آد و آروم کردنش سخت می شه).بعد رفتن ما مادر بزگ سرگرمش می کنه  کمی بازی میکنن تا ظهر...
13 آذر 1392

کاغذ نخور

ا میرعلی کاغذ خوردنی نیست!!!!اگه یه لحظه غافل بشی و کوچکترین چیزی (خصوصا یه تیکه کاغذ) رو زمین افتاده باشه آقا امیرعلی سریع برا خوردنش اقدام می کنه پس چرا غذا که می خوام بهت بدم دهنت رو قفل می کنی یعنی کاغذ خوشمزه تره؟؟!!! فکر نکنم دوره ما اینجوری بوده ما کاغذ و پلاستیک دوست نداشتیم .....نمی دونم والله دوره زمونه میگن برعکس شده اینه.مانی که تمام درزگیرهای در خونشون رو خورده حالا خاله فاطی بیچاره دنبال یه درزگیر دیگه است که قابل تیکه شدن و خوردن نباشه!!! ...
13 آذر 1392