امیرعلی امیرعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

امیرعلی من

آجی مطهره

من دو تا دختر خاله خیلی خیلی مهربون دارم آجی مطهره و آجی مائده راستی یه پسرخاله باهوش(محمد حسین) هم دارم.روزهایی که شمال بودم چندروز رفتم خونه خاله جون اونجا که میرم کلی بهم خوش میگذره منو و مامانی اتاق آجی مائده را تصرف می کنیم آجی مطهره هم هرروز میاد خونه خاله جون راستی بغل پسرخاله هم زیاد میرم این کارت رو آجی مطهره و فکر کنم با عمو امین و آجی مائده درست کردند تازه آجی مطهره یه کلیپ خوشگل از عکسام هم برام درست کرده که مامانی هرروز آهنگشو برام میزاره و کلی ذوق میکنم.اینم معرفی از بچه های خاله جونم بود ...
19 آبان 1392

خاله جون امیرعلی

من دوتا خاله مهربون دارم که خیلی دوستشون دارم. خاله مریم و خاله جونم . مامانم میگه روزهایی که شمال بودیم مامان بزرگ و خاله مریم و خاله جون خیلی برا ما زحمت کشیدن.اینجا تو بغل خاله جونم هستم.شبی که بدنیا اومدم خاله مریم و خاله جونم پیش منو و مامانم تاصبح تو بیمارستان بودن من شب تا صبح پیش خاله جونم خوابیدم چه شب خوبی بود خاله جونم خیلی مواظبم بوده و هست فرداش هم سه روز اومد و خونه مامان بزرگ موند تا مواظب منو و مامانی باشه.خاله های مهربونم خیییلی دوستتون دارم. امضاء امیرعلی ...
19 آبان 1392

خواب امیرعلی

تا حالا نشده 2 ساعت بشه و برا شیر خوردن بیدار نشم انگار منو  کوک می کنن دقیق دو ساعت که میشه بیدار می شم بعضی وقتا هم یکساعت به یکساعت اینکارو تکرار می کنم اونوقته که مامانی صداش در میاد.این عکس عید 92 هست خواب بودم و نصفه و نیمه لباس می خواستن تنم کنن تا بریم خونه دایی امیر ...
19 آبان 1392

یکی به من بگه من کجایی هستم؟؟؟؟

ببینید چقدر تو فکر هستم. آخه یه چیز ذهن کوچولوی منو درگیر کرده من کجایی هستم؟؟؟ مامانم شمالی هست و تمام فامیلهای مامان تا چندین نسل شمالی بودن و هستن اما بابام شیراز بزرگ شده مادرش(مامان بابا)آبادانی هست و پدربزرگم(پدر بابا)تهرانی بودن.خودم شمال بدنیا اومدم و تا 2 ماهگیم اونجا بودم محل تولدم آستانه اشرفیه و شناسنامه ام صادره از تهران هست الانم ساکن شیرازم.حالا شما بگید من کجایی هستم؟؟؟شمالی؟؟شیرازی؟؟تهرانی؟؟یا نکنه بقول مادربزرگم|(مادر بابا) آبادانی؟؟؟ ...
19 آبان 1392

لحظه ی تولد عزیزم

بهترین لحظه زندگی من وقتی بود که صدای گریه تولد تو را شنیدم خدا ی مهربون امیرعلی را  27بهمن 91 ساعت 15:15 دقیقه  بمن هدیه داد.با گریه تو من نیز اشک می ریختم اشک من از شادی بودن تو بود اما اشک تو از اولین ضربه ی دنیای کوچک.........کاش دیگر اشک نریزی...
19 آبان 1392

بدون عنوان

این عکس دوروز بعد تولد امیرعلی کوچولوی من هست که آجی مطهره امیرعلی ازش گرفته.خونه مامان بزرگ تو شمال هم گرفته شده. ...
19 آبان 1392