امیرعلی امیرعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

امیرعلی من

بدون عنوان

شب تولد مانی دی ماه 1394   مهد کودک روشنا اسفند 94 مهد کودک روز پدر اردیبهشت 95 تابستان 94 پارک شقایق شیراز اولین روز مهد 10 اسفند 94 تولد امیرعلی عید 95 لاهیجان امیرعلی و فاطمه دختر خاله رضوانه...عید 95...شمال دبی آذر 94 تعدادی از عکسهای متفرقه از رویدادهای گذشته تو این پست گذاشته شده....تا عکسهای بعدی بدرود.... ...
6 ارديبهشت 1395

بدون عنوان

شهر بازی هایپر استار که امیرجونی زیاد خوشش نیومد.... جشن تولدی که تو مهد براشون گرفته بودند..... فروردین 95 صحن شاهچراغ اینم آجی های دوست داشتنی امیرعلی ..... شب تولد امیر تو شمال ...عید 95 ... و اینم عشق امیرجونی....یگانه عزیز..که خیییلی دوسش داریم... ...
28 فروردين 1395

بدون عنوان

اینم دو تا عکس دیگه از تولد وروجک تو شیراز البته امسال هم مثل هر سال تولد تو شمال داشتیم که انشاالله عکساشو میزارم.... ...
28 فروردين 1395

بعد از یکسال اومدن

سلام دوستان بعد از مدتها اومدم تا مطلب بزارم اما هرکاری میکنم عکس نمیشه تو پست درج بشه.....اینم یه جورش.....امروز هوس کرده بودم وب رو آپ کنم اما با عکس نمی شه....انگشت شمار که نگاه کردم حدود یه سالی می شه مطلب نذاشتم....امیرعلی  یه سالی بزرگتر شده و مشکلاتشم داره با خودش بزرگ می شه قبل از عید 95 بردمش مهد و خیلی خوب پذیرفت اما بعد عید که دو روز رفتیم گریه کرد و گفت دیگه نمیره الان هم با اجازتون خونه نشین هست و پیش مامان جون شیرازیش مونده....البته انشالله تو همین هفته سعی می کنم دوباره به مهد عادتش بدم و بره پیش دوستاش...چون دوست دارم با همسن و سالهاش ساعتهایی رو بگذرونه....خلاصه بگم روزها و ماه ها و سالها دارن میگذرن و وقتی به عق...
28 فروردين 1395

خنده های شیرین تو

چند تا عکس متفرقه براتون می زارم....اینجا قبل از رفتن به آرایشگاه و سفر شمال بوده این آب نما هم نزدیک خونمون هست....   وقتی به امیر می گم بخند ازت عکس بگیرم این حالتی میخنده..... به این هواپیما نگاه میکرد و می گفت مامان برام بخر....بعدش می گفت وقت ینی نی می بودم اینو سوار می شدم.....به بودم میگه می بودم.... عشق هواپیما داره......امیدوارم باباشو به آرزوش برسونه و خلبان بشه.... نوشتن و خط خطی کردن تفریح اصلی امیرعلی.....تو هواپیما هم با همین کار مشغول بود.... اینم یه لبخند شیرین دیگه.....البته لبخند که چه عرض کنم..... حیاط خونه ی عمو آرمان...... ...
29 ارديبهشت 1394