عمو پورنگ
می بینید چطور میخکوب شده بلندش کردم و تو روروئک گذاشتمش رفت تا جلو تلویزیون و زل زده بهش.........عمو پورنگ دوست داره وروجک......با خودم گفتم خدارو شکر تلویزیون ایران یه عمو پورنگی داره حداقل برا بچه ها جذاب باشه گرچه که ما بزرگتر ها هم از برنامه نداشتن تلویزیون آخرش به همین عمو پورنگ پناه می یاریم و می شینیم پای برنامش ...
نویسنده :
مامان امیرعلی
10:00
بدون عنوان
تو خونه ما هر کی بخواد تا حیاط هم بره امیرعلی می خواد باهاش بره ما هم هرچی پیدا می کنیم می زاریم سرش تا سرما نخوره. اینجا چقد شبیه جنوبی ها شده...........چقد هم بهش می آد نه؟؟؟ ...
نویسنده :
مامان امیرعلی
9:59
پرواز
بقول بابایی: در نظر آنانکه پرواز را نمی فهمند هرچه اوج بگیری کوچکتری امیرعلی من داره به پرواز فکر می کنه پسر کوچولوی من کاملا متعهد به کار و حرفه اش است و یه کاپیتان به تمام معنا چقدر متفکرانه به جیمبوش نگاه می کنه روز های کاریشو مرور می کنه این هفته بعلت امتحانات و سرمای هوا در سراسر کشور ، پرواز های امیرعلی هم کمتر شده و ایام PIK سفری امیرعلی نیس. امیرعلی هم خداروشکر تو مرخصی کاری به سر می بره و در کانون گرم خانواده حضور داره به امید روزهای اوج برای امیرعلی من. ...
نویسنده :
مامان امیرعلی
10:26
استقلال
امیرعلی من رو پای خودش می ایسته.گل پسر مستقل شده درو دیوار رو میگیره بلند بشه تازه از پله ها هم می خواد بالا بره فعلا تا پله دو م میره اما من نمیزارم بالاتر بره آخه می افته پایین شش تا چشم می خواد تا جلو زمین خوردنشو گرفت بعد که زمین می خوره گریه و جیغش هواست ...
نویسنده :
مامان امیرعلی
10:15
مطالعه
امیرعلی رو ی میز تحریر بابایی نشسته و داره وبلاگ "امیرعلی من "رو مطالعه می کنه... انشالله چند سال دیگه امیرعلی اتاق تحریر بابایی رو تصاحب می کنه و برا درس خوندن دیگه جایی برای بابایی نمیزاره خوب بابای امیرعلی بسه دیگه چقد درس می خونی؟؟؟!!! دیگه اتاقتو بده امیرعلی باید از الان برای کاپیتان شدن شدیدا مطالعه کنه ...
نویسنده :
مامان امیرعلی
10:15
هندونه خوردن امیرعلی
امیرعلی هرچی میبینه می خواد بکنه دهنش...از یه هسته پرتغال گرفته تا یه هندونه با پوستش...ببینید چطور می خواد هندونه بخوره از کجا دهنشو باز کرده برا هندونه و چطور داره می خوره...اما جالبش اینه که وقتی هندونه رو بازش کردیم هر کاری کردیم لب به هندونه نزد....فقط دوست داره پوست میوه هارو بچشه ...
نویسنده :
مامان امیرعلی
10:14









